MD پادکست3 دیدگاه

قسمت اول: علوم پایه پزشکی چیست و چیکارش کنیم؟

به نام خدا

درود بر شما دوستان و همراهان عزیز

توی این قسمت میخوام در مورد کلیات علوم پایه پزشکی با شما صحبت کنم…

علوم پایه اولین مقطعه طراحی شده برای پزشکان، دندانپزشکان و داروسازانه…

یکسری شباهاتها و تفاوتهای بینشون هست…یکسری درسها بچه ها پزشکی میخونن که بقیه نمیخونن ولی کاری به این مباحث نداریم…اون موقع که من علوم پایه بودم… علوم پایه ۵ ترم بود…به شیوه نوین فعلی نبود و کلی درس بود که توی امتحان علوم پایه ازشون سوال میمود…

دروسی که توی علوم پایه گنجانده شده به ۲ دسته عادی که در پایان دوره توی امتحان علوم پایه ازشون سوال میاد و دروسی که فقط طول ترم ازش امتحان گرفته میشه و میره پیکارش تقسیم میشن…

آناتومی و بافت و جنین به عنوان علوم تشریح، فیزیولوژی که مهمترین درس علوم پایه است، بیوشیمی و داستانهاش، میکروبیوکوچولوها، زبان، معارف، بهداشت و اپیدمی از دسته اولن که توی علوم پایه ازشون سوال میاد و بقیه دروس میشن جز دسته دوم…واقعا دوست داشتم درس پاتولوژی جز دسته اول میبود…

یک نکته ای که مکررا خیلی از دانشجویان پزشکی بهم گفتن و میگن، اینه که این مقطع علوم پایه خیلی سخته، علوم پایه به درد نمیخوره، خیلی فراسیشیه، اساتید هیچی بهمون یاد نمی دهن، این دری وری جات چیه بهمون درس میدن، دروس خیلی زیاده، طول ترم چیکار کنیم، چطوری بخونیم و براش برنامه ریزی بکنیم و از این حرفا…

به عقیده من، مهمترین بحثی که باعث میشه بچه ها با علوم پایه به عنوان اولین مقطع پزشکی ارتباط خوبی نداشته باشن همون بحث عدم دیدن و عدم لمس کردن کاربرد مباحثی است که توی علوم پایه میخونن در طباطب و اینده پزشکیشونه…و من واقعا بهتون و بهشون حق میدم…

حالا برای حل این مشکل یکسری توضیحات و راهکار کلی دارم…

چون شما فعلا علوم پایه ای هستین و هنوز وارد بیمارستان نشدین این براتون سخته که بدونین توی بالین چه خبره و چه مباحثی وجود داره و باید چیکار بکنین برای همین چندتا پیشنهاد اینجا میشه مطرح کرد:

اول اینکه خوشبختانه اکثر کتابهایی که الان برای علوم پایه رفرنس شدن جز کتابهای دسته مدیکال هستند یعنی مثلا فیزیولوژی که دانشجوی phd باید بخونه خیلی بیشتر و سختتر و ریزتر از فیزیولوژی دانشجوی پزشکی ه برای همین رفرنس بچه های پزشکی میشه گایتون و هال و گانونگ ولی برای بچه های phd میشه برن لوی… یا مثلا برای میکروبیولوژی کتاب مورای و جاوتز را انتخاب کردن یا برای بیوشیمی کتاب دولین به جای لنینجر و استرایر…حالا این کتابا چه کمکی بهتون میتونن بکنن…

شما دانشجوی پزشکی هستید نه دانش اموز پس باید این موضوع را از همون اولین ترم توی گوشتون فرو کنین…شما باید دنبال علم و درس و مباحث باشین نه استاد و هیچکی نمیتونه توی این ۷ سال بیشتر از خودتون به خودتون کمک کنه…پس حواستونا جمع کنین شاید الان توی علوم پایه به صورت منظم کلاس و درس و استاد و امتحان داشته باشین ولی بعدا توی بالین اصلا اینطور نیست و بیشتر به حال خودتون رها میشین و اگه از الان یاد نگیرین که چطوری توی این اوضاع باید رفتار کنین بعدا قضیه سختتر و پیچیده تر میشه…باید به عنوان دانشجوی پزشکی سراغ کتاب برین…توی این چندین مدته همه رفتیم سراغ جزواتی که از صحبتهای سرکلاس استاد تهیه میشن یا جزواتی که خلاصه ای از اون کتاباست را میخونین…من نمیگم نخونین، بخونین خودمم میخوندم ولی اونا برای فرجه و شب امتحاناته…طول ترم که فرصت درس خوندن به صورت متفرقه را دارین باید با کتابها ارتباط خوبی برقرار کنین و برای دروس مهم و به درد بوخور مثل آناتومی و فیزیولوژی و تا حدودی بیوشیمی که میگم تا چه حدودی با کتابهای رفرنس و درجه ۱ ارتباط خوبی داشته باشین…توی این کتابها مباحث و بیماری های پزشکی که قراره در اینده باهاشون ارتباط داشته باشین را اورده و با یکمی دقت و توجه وقتی دارین متن این کتابها را میخونین هم به اسم بیماری ها بر می خوریند هم یکسری کادر های کاربرد در پزشکی توی کتاب اناتومی گری یا اسنل و همچنین تو کتاب دولین نوشته شدن که میتونین همین کادرها رو توی اینترنت هم سرچ کنین و در مورد اون بیماری بیشتر بدونین…این شکلی درک میکنین بیس و پایه اون دانش پزشکی بالین بر مبنی همین علوم پایه پی ریزی شده و اگر کسی همینا را خوب بلد باشه بعدا کارش حین درس  خوندن بالین خیلی راحتتر میشه و زودتر مطالب را درک میکنه و میفهمه…نمیگم کسی که اینکارا نمیکنه یا نکرده نمیتونه علوم بالین را بفهمه…ولی با اینکار خیلی راحتتره و بهتر جلو میره…

دوم توضیحی که باید خدمت شما عرض کنم اینکه اگر از جلو یعنی بالین به عقب یعنی علوم پایه نگاه کنیم واقعا انگار حداکثر ۱۰ درصد مطالب علوم پایه به درد بالین میخوره و عینا یا تکرار میشه یا باهاش مستقیم سروکار دارین…حالا این میتونه برای بعضی از رشته ها و جاها خیلی بیشتر بشه و برای بعضی درسها خیلی کمتر مثلا ارتوپدی یعنی آناتومی اندام و دیگر هیچ و باید برای درک بهتر بیماری های ارتوپدی اناتومی اندام را خوب بلد باشین

ولی همین ارتوپدی یک رشته مینور محسوب میشه و با دانستن کلیات هم کار حله و بعد که خوده بیماری ها را میخونین و در بالین مریضش را میبینین اون مطلب جا میفته و مرور اناتومی اندام توی ارتوپدی کار سختی نیست…

یا مثلا اناتومی سروگردن خیلی توی گوش و حلق و بینی کاربرد داره ولی نه برای دانشجوی پزشکیش توی اون بخش که میخواد فقط گوش و حلق و بینی مریضا معاینه کنه و تشخیص بذاره بلکه برای متخصصشش که میخواد جراحی بکنه…

با یک استثنا این قضیه اصلا در مورد درس فیزیولوژی صادق نیست و فیزیو شوخی بردار نیست و هرکاری که میتونین بکنین برای این درس باید بکنین چون اثر و اثارش توی کلی دروس پزشکی و بالین مشهوده…

یا برای درس میکروب که اینقدر زیاده و ریزه میتونین برین اون بیماری که اون میکروب اینجاد میکنه را یک مطالعه سریع و اجمالی داشته باشین اینشکی میتونین درک کنین توی کدم قسمت از بالین این مطلب به درد میخوره…

ولی در نهایت یکسری مطالب هستند که واقعا به درد نمیخورن و باید بخونین که فراموش کنین…یعنی بخونین برای امتحان نه برای یادگیری و دل خودتون…این شکلی شاید بشه یکمی توجیه کرد و ادم به خودش بقبولونه که من درس های مهم و مفید و همچنین مطالب مهم و کاربردی را خوندم و بلدم و حالا این قسمتهای دری وری جات به درد نخور را دیگه مجبورم برای امتحان بخونم نمره شا بیارم و بره پی کارش…

حالا این همه روضه خوندم که به چی برسم…میخوام بگم که اگر فرض کنیم اصلا علوم پایه ای وجود نداشت و دانشجوی پزشکی بعد از کنکور یکهو وارد دوران فیزیوپاتولوژی میشد و قبل از هر قسمتی یکسری مطالب مهم مثل اناتومی و فیزیولوژی و پاتولوژی را میخوند و بعد میرفت خود اون کورس، بازم میشد پزشک خوب تربیت کرد…فقط معلوم نمیشد ایا این پزشک بیس خوبی داره یا نه…بیس یعنی اینکه چقدر میتونی مطالب و بیماری هارو با fact هایی که از علوم پایه یاد گرفتی تلفیق کنی و اون بیماری یا نحوه ی درمانش را توجیه کنی و توضیح بدی…پزشکی همینطوریش کلی مطلب حفظی زیاد داره کلی بیماری داره که باید بخونی ولی هیچ وقت نمیبینی اما این به این معنی نیست که ماها باید تبدیل به ماشین درس خونی بشیم…یا فقط به صورت تجربی بیماران را درمان کنیم و باز تبدیل شیم به یکسری ربات پزشکی که نسخه مینویسه…ماها از درک و شعور و احساسات برخورداریم و غیر از اون مسیله ارتباط پزشک با بیمار و شرح حال گیری و پروسه تشخیص، یک پروسه فکر کردن و سبک سنگین کردن تشخیص ها و راههای رسیدن به اون و انتخاب بهترین درمان هم هست…پروسه ای که روز به روز به خاطر تحقیقات و پژوهش ها در حال تغییره و این باید نحوه ی دیدن و فکر کردن مارا تغییر بده و ما باید دایم بتونیم خودمون را تغییر بدیم…

متاسفانه پزشکان ایرانی سهم کمی توی این توسعه علم دارند یعنی پژوهش هایی که میکنن خیلیش بی پایه و اساسه و تهش چیز خاصی نمیگه یا کار خاصی نمیکنه و تغییری توی رفتار فعلی ما با مریض نمیکنه… شاید اینا بشه با عدم بنیادی و اصولی کار کردن و سطحی دیدن ربط داد…امیدوارم در اینده بشه این چرخه معیوب را شکوند و اصلاح کرد…

حالا از این غر بگذریم میریم سراغ غر بعدی…نحوه ی برنامه ریزی طول ترم…با توجه به نوین شدن علوم پایه شما طول ترم باید هرکورسی که تموم میشه را توی میانترمها و یا پایان ترمها با سایر دروس امتحان بدین…پس ۲ تا بازه خیلی مهم دارین توی هر ترم…میانترم و فرجه قبلش، پایان ترم و فرجه قبلش، پس تکلیفتون توی این ۲ قسمت مشخصه…حالا جهت بهترین برنامه ریزی برای یادگیری بهتر و هم پیدا کردن فرصت رسیدن به سایر کارها باید از چندتا قانون پیروی کنین:

۱) درس همون روز را همون روز بخونین…به خدا کار سختی نیست و اصلا وقت زیادی هم نمیگیره…اشکال نداره بهتون بگن خر خون یا بچه سوسول یا بچه دبیرستانی یا هرچیزه دیگه ای و اصلا هم این حرفا نیمیزنن ولی فقط یکمی اراده میخواد که بعد از اتمام کلاسهای دانشگاهیتون و استراحت عصرگاهی بشینین سر درس و براش یکمی وقت بذارین…هرچی را که اونروز اساتیدتون درس دادن را از روی کتاب بخونین…تاکید میکنم از روی کتاب…لا به لای درس خوندناتون برای بازدهی بهتر عین وقتی که داشتین برای کنکور درس میخوندین با موبایل ور نرین سعی کنین تمرکزتونا بهم نزنین…توی یکجای ساکت و اروم درس بخونین و از این جور مسایل…اوکی؟!…

۲) برای خودتون روی کاغذ حتما برنامه ریزی کارهای روزانه تونا کرده باشین…میشه مشخص کرد امروز که این کلاسها رو دارم باید عصرش این درسها رو بخونم یا از این تایم تا این تایم باید برم فرضا کلاس یا میخوام برم بیرون یا هرچیز دیگه ای فرق نمیکنه مهم اینه تایم بندی شروع و پایان و موارد کاری داخل هر روزتون مشخص و کتبی سازی شده باشه…این بهتون خیلی کمک میکنه تایمهای غیردرسی طول هفتونا بشناسین و اگه دوست دارین بیشتر تایم برای درس خوندن بذارین ولی نمیدونین چیکار کنین میتونین اینا را کم کنین و همچنین تایمهای هدر رفته و تلف شده روزانه تون کجاست و چطوری میتونین کمش کنین…

۳) معجزه ی اول در یادگیری، پیش خوانی…اینقدر این حرکت حال میده و نتیجه بخشه که خدا میدونه…همه دروس و اساتید اول ترم میان یک طرح درس معرفی میکنن این برگه که کلی براش تهیه اش باید زحمت کشید ولی هیچکی بهش توجه نمیکنه به شما میگه ترتیب درس دادن استاد چطوریه…شما میتونین بعد از اینکه درس همون روز را همون روز خوندین برین سراغ مطالعه درس های کلاس فرداتون…به این صورت که اول یک مروری میکنین روی مطالبی که هفته پیش استاد درس داد و بعد طبق برنامه چند صفحه جلوتر میرین…به عنوان دانشجو منتظر نباشین تا استاده بیاد درس بده بعد شما برین بخونین…خوش جوش باشین و چند صفحه برین جلوتر…واقعا اثر معجزه اسایی پیش خوانی را میتونین ببینین…بعدا توی بالین تقربیا شما همیشه باید خودتون برای خودتون بخونین بعضی وقتهها جلوتر از استاد و بعضی وقتها عقبتر…پس بهتره از الان نحوه ی مطالعه دروس پزشکی به تنهایی را بلد باشین…نخواستین پیش خوانی را به صورت جدی اجرا کنین حداقل شب اخر شب مطالب کلاس درس فردا را ورق بزنین یا صبح توی اتوبوس و تاکسی و ماشین اگه میتونین یک روخونی سریع بکنین…

۴) معجزه دوم در یادگیری، درس دادن…سعی کنین هرچند وقت یکبار اموزه هایی که یادگرفتین مخصوصا توی درسهای مفهومی را با دوستان همکلاس نزدیکتون share کنین یعنی در هفته یک تایمی را اختصاص بدین دور هم جمع شین و بهم چیز یادبدین…اموزش دادن چیزی که خودتون بلد هستین باعث میشه اولا تسلطتون روی اون مطلب بالا بره و هم یادگیری اون فرد وقتی داره از شما یادمیگیره خیلی بهتر و راحتتر میفهمه تا از سمت استادش برای همین بازدهیش بیشتر میشه…پس این معجزه ی اموزش به دیگری و یادگیری گروهی را هم از دست ندین خیلی کاربردیه…

۵) پنجمین کار هم نهایتا مرور درسهاییه که خوندین…اخر هفته ها استراحت کنین، اگه امتحان دارین برای امتحانتون بخونین…ولی تایمتونا تقسیم کنین و یکمی هم وقت بذارین برای دوره درسهایی که طول هفته خوندین…لازم نیست خیلی دوباره به صورت وسواس گونه درس بخونین ولی اینبار یکمی سریعتر مرور کنین که به همه درسها و کارهاتون برسین…

نکته پایانی برای برنامه ریزی توی دانشگاه اینکه اصولا دیگه شما بزرگ شدین و دوست دارین با دوستاتون برین بیرون  یا داخل اجتماع باشین و کارهای متفرقه بکنین…من موافق همه اینهام و خودمم از اینکارا کردم ولی باید حواستون به تعادل زنگیتون باشه…


3 دیدگاه برای این مقاله

ارسال دیدگاه